تبليغاتX
امیـــــــــــر...افسانه ی ناتمام مــن


امیـــــــــــر...افسانه ی ناتمام مــن

 

عید همگی مبارک . یه سال دیگه با همه بالا و پاییناش گذشت اماخوبیش به این بود که ازسالی که گذشت کلی خاطره خوب دارم که هرگز فراموش شدنی نیست.امیدوارم امسال واسه همه ی دوستام اونایی که هنوز هم گاهی بهم سر میزنن و اونایی که فراموشم کردن سال خوبی باشه و به همه  آرزوهای قشنگتون برسید.همه تون رو دوس دارم. بوس بوس.

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 18:53 توسط افسون| |

 

با عشق معجزه کرده ای

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:11 توسط افسون| |

 

      تو هستی

                        من هستم

                                            و چه زیباست که عاشقانه نفس میکشیم.

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 10:34 توسط افسون| |

 

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 14:3 توسط افسون| |

 


گویی من و تو را ،
در دو انتهای ریسمان عاشقی ،
به هم و در هم ، تنیده و بافته اند ....
شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛
از ازل .........تا........ به ابد

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 22:3 توسط افسون| |

 

لحظه های هستی من از تو پر شده ست
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
...در تمام ماه
در تمام سالی که گذشت... نازنین من.

سال نو پیشاپیش مبارک باشه. ایشالا که سال خوب و قشنگی در انتظارتون باشه.

 

 

 

 پ.ن:خدا جون واسه همه چی ممنونتم. دیگه ازین بهتر نمی تونستی برام بخوای. مدیونتم خدای قشنگم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 21:2 توسط افسون| |

 

  مهربانیت از دور چه نزدیک است                         عجیب حس میکنم که جغرافیا دروغ تاریخ است.

 

نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 13:52 توسط افسون| |

 

الهی قربونت برم که با هزار و یک جور مشکلات خواستی تا واسه تولدت با هم باشیم.

بی صبرانه منتظرم تا از راه برسی.

تولدت مبارک عزیر دلم. امیدوارم لایق این همه مهربونی باشم و بتونم برات جبران کنم.

یه دنیا دوستت دارم فرشته  مهربونم.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 10:22 توسط افسون| |

 

حتی واسه تولدت هم نمیتونی پیشم باشی دلم خیلی گرفته فقط همین!!!

 

نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:37 توسط افسون| |

 

 

امتحان داری. تازه کلاسای تدریست هم هست. پایان نامه ات. کلاس تافلت . مقاله ...تحقیق...

خب حق دارم دلتنگی کنم مگه نه؟! دلم برات تنگ میشه. خیلی تنگ!

 

پ.ن: مجید جون  از دیدن خبر پر کشیدن راضیه عزیز شوکه شدم.برای تو و خونواده ات آرزوی صبر میکنم.من رو هم توی غمت شریک بدون.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 14:47 توسط افسون| |


:قالبساز: :بهاربیست: